دفترچه خاطرات یک بیعرضه: سیاه زمستون
انتشارات ماهی منتشر کرد:
خودم هم باورم نمیشد، توی جوب خیلی تنگ و تاریک و کثیف بود. و سینه خیز رفتن توی آن واقعا کار سختی بود اما ارزشش را داشت….
ولی وقتی وارد خانه شدم نگاه مامان خیلی خطرناک بود.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «دفترچه خاطرات یک بیعرضه: سیاه زمستون» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «دفترچه خاطرات یک بیعرضه: سیاه زمستون» ثبت میکند.











