عبور اثر مریم رییسدانا
معرفی کتاب عبور
بعضی عبورها از جایی به جای دیگر نیستند؛ از تصویری آشنا به حقیقتی تکاندهنده میرسند. کتاب «عبور» نوشته مریم رییسدانا خواننده را با زنی همراه میکند که سالها در انتظار همدمی مانده است؛ اما در لحظهای غریب، آنچه مییابد نه همراهی، که تصویر خود اوست؛ تصویری از آیندهای که مرز زندگی و مرگ را مبهم میکند.
این روایت کوتاه از تنهایی صرف سخن نمیگوید؛ بلکه پرسشی دردناک را پیش میکشد: آیا میتوان در میان آمدن و رفتن آدمها، کسی را یافت که واقعاً بماند؟ مردانی وارد زندگی زن میشوند، اما بزرگ بودنشان را در قامت نشان میدهند، نه در مسئولیت و همراهی. در برابر این تجربه، زن روایت به دوستی با کسانی دل میبندد که توانستهاند زن بودن او را نبینند؛ و همین تمایز، فضای عاطفی اثر را شکل میدهد. این نگاه، تنهایی را زخمی ماندگار در تجربه شخصیت نشان میدهد.
درباره کتاب عبور
در «عبور»، انتظار برای همراهی با انتظار معمولی تفاوت دارد. شخصیت مرکزی فقط خواهان حضور کسی در کنار خود نیست؛ او همقدمی میخواهد که بتواند در ارتفاع تجربه و احساس او بایستد و از پشت سر آمدن فراتر برود. آدمهایی آمدهاند و رفتهاند، اما ماندن به معنای حقیقی خود را پیدا نکرده است. خاطره رفتوآمد آدمها در روایت به تصویری از ناپایداری رابطهها تبدیل میشود. نویسنده با تمرکز بر این خلأ، مخاطب را به تجربهای نزدیک میکند که در آن میل به دیده شدن با نیاز به فهمیده شدن گره میخورد.
اوج فضای کتاب در غروبی شکل میگیرد که زن با دیدن پیکری بر بستر، آن را همدم و مونس گمشده خود میپندارد. شباهت آن پیکر به عادت شخصی او، یعنی بالا کشیدن ملافه تا زیر چشمها، این لحظه را هم آشنا و هم نگرانکننده میکند. حرکت او به سوی آن تصویر، در ابتدا حرکتی سرشار از شادی و امید است؛ اما کنار رفتن ملافه، معنای صحنه را دگرگون میکند. او با خود روبهرو میشود؛ با بدن خود که آرام آرمیده، سرد و یخزده است و ده سال از اکنون او گذشته است.
این مواجهه، داستان را از سطح انتظار عاطفی به قلمروی وهم، مرگ و خودشناسی میبرد، بیآنکه مرز میان واقعیت و خیال را به شکلی ساده توضیح دهد. «عبور» در همین ابهام نیرو میگیرد: آیا زن به سوی دیگری میرود یا با سرنوشت خود ملاقات میکند؟ آیا ملافه، پیکر و غروب تنها عناصر یک صحنه هستند یا نشانههایی از مسیری که شخصیت سالها در درون خود پیموده است؟ پاسخ اثر در توضیح مستقیم یک معما خلاصه نمیشود؛ بلکه خواننده را در موقعیت تفسیر و احساس کردن قرار میدهد.
زبان روایت، بر تصویرهایی تکیه دارد که هم روزمرهاند و هم ظرفیت نمادین دارند: آمدن و رفتن مردان، دیده نشدن زن بودن، ملافهای که تا زیر چشمها بالا کشیده میشود، و بدنی که در آرامش اما سرد بر بستر است. کنار هم قرار گرفتن این جزئیات، حالوهوایی روانشناختی و تأملبرانگیز پدید میآورد. روایت به جای آنکه فقط رویدادی بیرونی را بازگو کند، تجربه درونی زنی را برجسته میکند؛ زنی که میان اشتیاق به مصاحبت، خاطره رفتوآمد آدمها و آگاهی از پایان در نوسان است.
یکی از ویژگیهای مهم این اثر، پیوند میان مسئله اجتماعی و تجربه شخصی است. زن بودن در این روایت فقط یک مشخصه هویتی نیست؛ عاملی است که بر کیفیت رابطهها و نوع نگاه دیگران اثر میگذارد. کسانی که میتوانند زن بودن او را نبینند، برایش امکان دوستی و ماندن فراهم میکنند؛ با این حال، حتی این رابطهها نیز جای آن همراه و همقدمی را که آرزو داشته پر نمیکنند. از این منظر، کتاب درباره تنهاییای است که در میان جمع هم شکل میگیرد؛ تنهاییای که بیش از نبودن آدمها، از نبودن پیوند واقعی ناشی میشود.
نویسنده کتاب عبور
مریم رییسدانا شاعر، داستاننویس و مترجم است و در سال ۱۳۴۶ به دنیا آمده است. تحصیل او در رشته مترجمی زبان فرانسه و همکاری با روزنامهها و نشریات مختلف، بخشی از مسیر حرفهای او را شکل داده است. در کتاب «عبور»، توجه او به ظرافتهای تجربه انسانی، رابطه میان تنهایی و انتظار و مرز لغزان زندگی و مرگ دیده میشود. این اثر نشان میدهد که نویسنده چگونه یک موقعیت ساده و آشنا را به صحنهای برای تأمل درباره همراهی، هویت و پایان تبدیل میکند.
خرید کتاب عبور به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
اگر به داستانهایی با فضای روانشناختی و وهمآلود علاقه دارید، «عبور» میتواند انتخاب مناسبی برای شما باشد؛ بهویژه اگر از روایتهایی لذت میبرید که به جای تکیه بر حادثههای پیدرپی، از احساس و ذهن شخصیت مرکزی آغاز میشوند. این کتاب برای خوانندگانی جذاب است که موضوع تنهایی، جستوجوی همدم، تجربه زنانه و رویارویی با مرگ را در قالب داستانی تأملبرانگیز دنبال میکنند. اگر به ادبیات داستانی علاقه دارید که تصویرهای روزمره را به موقعیتهایی غریب تبدیل میکند، فضای این اثر شما را به خواندن و بازاندیشی دعوت میکند.
از این کتاب نباید انتظار روایتی سرراست و صرفاً واقعگرا داشته باشید. تجربه خواندن آن بیشتر بر همراه شدن با ذهن و احساس زنی است که در پی جستوجوی رابطهای ماندگار، به تصویری رازآمیز از خویش میرسد. «عبور» برای کسانی مناسب است که از روایتهای فشرده و تأملبرانگیز استقبال میکنند.


