عکس سنگر دوست داشتنی
عکس سنگر دوست داشتنی

کتاب سنگر دوست داشتنی

انتشارات:

نودا

انتشارات نودا منتشر کرد:

سرباز: بجنب حرومزاده… دیگه شلیک نمی‌کنی؟!

[سرباز کلاهش را برمی‌دارد و روی تفنگش می‌گذارد؛ کلاه که روی لولهٔ تفنگ است را بالای سنگر می‌برد و به دشمن نشان می‌دهد.]

سرباز: حرومزاده! … ریسک نمی‌کنه… حداقل یه گلوله… یه شلیک کوچولو؛ مث اون شلیک‌های خوبت که به روستا می‌کنی. [با عصبانیت فریاد می‌زند] حرومزاده‌ها!

[می‌ایستد و به‌طرف دشمن دست تکان می‌دهد؛ اتفاقی نمی‌افتد.]

سرباز: … حتی وقتی خودم می‌گم! … ترسوها!

سرباز: این چه جنگیه؟! [هر کلمه را محکم می‌گوید] چه جنگ گهی! … دشمن حتی یه شلیک هم نمی‌کنه! فکر کنم قراره تو این جنگ بمیرم، از خستگی بمیرم…

نظرات کاربران(0)

مرتب سازی براساس:

نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز

پرسش و پاسخ (0)