برگی از یک زندگی اثر زهرا سیادت موسوی
انتشارات سوره مهر منتشر کرد:
برای آوردن گردان باید میزدم به آب و بعد از سی، چهل کیلومتر قایقرانی تازه میرسیدم به خشکی. بعد از آنجا سوار موتور میشدم و به پادگان میرفتم. بعد به همراه یک گردان دوباره همین مسیر را برمیگشتم. چند ساعتی طول میکشید. اما دلم پیش حاجی بود. نمیتوانستم از او جدا شوم. حاجی منتظر جواب بود و نگاهم میکرد. شاید آخرین بار بود که میدیدمش.
زهرا سیادت موسوی
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «برگی از یک زندگی» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «برگی از یک زندگی» ثبت میکند.











