انتشارات سوره مهر منتشر کرد:
برای آوردن گردان باید میزدم به آب و بعد از سی، چهل کیلومتر قایقرانی تازه میرسیدم به خشکی. بعد از آنجا سوار موتور میشدم و به پادگان میرفتم. بعد به همراه یک گردان دوباره همین مسیر را برمیگشتم. چند ساعتی طول میکشید. اما دلم پیش حاجی بود. نمیتوانستم از او جدا شوم. حاجی منتظر جواب بود و نگاهم میکرد. شاید آخرین بار بود که میدیدمش.
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)








