عکس ضحاک ماردوش
عکس ضحاک ماردوش

کتاب ضحاک ماردوش

انتشارات:

چکه

نویسنده:

آرمان آرین

نویسنده:

آرمان آرین

آشپز ایستاد و با حیله گری گفت: «دست کم بگذارید شانه‌های مبارکتان را ببوسم. می‌دانم خواستهٔ زیادی است اما قول می‌دهم که دیگر تا آخر عمرم به عنوان یک آشپز ناچیز، هیچ چیزی از شما نخواهم…»

… به سوی پادشاه آمد. پادشاه حتی او را نمی‌دید. سرش توی دیگچه‌ای بود و آن را می‌لیسید و شانه‌اش را برای بوسه پیش آورده بود.

اهریمن فورا پیراهن زربافت او را کنار زد و ابتدا شانهٔ چپ و سپس شانهٔ راست بیوراسپ را بوسید و بعد ناگهان قهقه‌ای سر داد؛ خنده‌ای چنان ترسناک که لقمه در گلوی پادشاه گیر کرد.

نظرات کاربران(0)

مرتب سازی براساس:

نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز

پرسش و پاسخ (0)