یک روز از روزهای سرد زمستان، وقتی که هوشنگ شاه پیشدادی، همراه با یاران نزدیکش برای شکار به دشت رفته بود، ناگهان دید ماری سیاه از کنار سنگی نزدیک یکی از دوستانش بیرون آمد
دوستش خواب بود و نمیدانست چه خطری در یک قدمی اوست. مار هم به سرعت به سوی او پیش رفت. هوشنگ شاه با چابکی، دست برد و سنگی برداشت. نشانه گرفت و آن را به سوی مار پرتاب کرد. مار به سرعت لای سنگها خزید و فرار کرد ولی این ماجرا سنگ بنای مهمترین اتفاق در تاریخ بشر تا آن روز شد.
سنگی که پادشاه انداخته بود به سنگی دیگر خورد و از بین آن دو سنگ، جرقهای برخاست و بوتههای خشک اطرافش را به آتش کشید…
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)











