عکس رخساره در نقاب
عکس رخساره در نقاب

کتاب رخساره در نقاب

انتشارات:

آئی سا

نویسنده:

ساناز لرکی

نویسنده:

ساناز لرکی

لبخندی زد و گفت:

_من حقیقتا عاشقش نیستم، اما خیلی دوستش دارم… و مهم‌تر اینکه بهش نیاز دارم… نیاز دارم تا بتونم یه کم خودم باشم. می‌فهمی، اون منو یاد یه روزهایی میندازه که دیگه هیچ اثری ازشون نیست، نیومدم ازت بازجویی کنم… فقط خواستم بهت بگم هانیه مجبوره مال من بشه…

مهدی از شنیدن نام هانیه از زبان او سخت برآشفت و خشمگین گفت:

_اسم شو نیار

کامیار خندید. آنقدر که نفس کم آورد و مجبور شد دستانش را روی میز بگذارد و در همان حال تمسخرآمیز گفت:

 _ به حرف اومدی؟ پس نقطه ضعفت درد نیست… اونی که دیگه اسمشو نباید بیاره تویی، دارم میرم ببینمش. .

نظرات کاربران(0)

مرتب سازی براساس:

نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز

پرسش و پاسخ (0)