جادهٔ خشک برایم همچون دالان ورودی بهشت به نظر میرسید. لبخند از گوشهٔ لبهایم کنار نمیرفت. از اعماق وجودم دلتنگ بودم. اما این دلتنگی عجیب شیرین بود. جاده را با عشق پیمودم. زمینها را شخم زده بودند. به محض رسیدن به روستا نتیجه زحماتم در تعمیر ماشینها به پیشوازم آمد. از ماشین که پیاده شدم با شوق به زمینهایی که قبلا خشک بودند و حالا قهوهای پررنگ به نظر میرسیدند و در دلشان جوانه داشتند نگاه کردم. احساس کردم جوانهٔ عشق حقیقی به موهبت همین جوانهها در وجودم ریشه دوانده است. نفس عمیق کشیدم و از زندگی پر شدم.
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)











