باورم کن اثر آرام رضایی
انتشارات علی منتشر کرد:
راه افتاد و از خونه زد بیرون. یعنی این پسره کجا میخواد بره؟ یه دور میزنه و بر میگرده خونه. کجا رو داره این وقت شب؟ به خیابون اصلی که رسید نگه داشت. برگشت سمت من و گفت: پیاده شو.
من- پیاده شم؟ اینجا؟ این وقت شب؟
شروین - من ازت دعوت نکردم که بیای. الانم میتونی پیاده شی.
ترسیدم نصفه شبی من و وسط خیابون بندازه پایین، از طرفی هم قول داده بودم نمیشد تنهاش بزارم. دو دستی چسبیدم به در و برای استحکام بیشتر پامم فشار میدادم به داشبورد که اگه خواست به زور پیادهام کنه نتونه. حالا انگاری زورم بهش میرسید. همچین واسه خودم ژست کنههای زیگیل و گرفته بودم که نگو.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «باورم کن» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «باورم کن» ثبت میکند.











