انتشارات شهید کاظمی منتشر کرد:
نرگس باندهای سفید را از روی زخمهای پاهای کوچکش باز میکند. دخترک چشمهایش را میبندد و رویش را بر میگرداند سمت من. میگوید: پاهام از دمپایی میزد بیرون. هی میزد بیرون. انگشتهام کشید روی زمین. زمین هم داغ بود.
باند را چند دور روی تاولهای پا میپیچاند و گرهش را محکم میکند. دست روی باندها میکشم. نمیدانم دلم میخواهد بچههای خودم
جای اینها باشند یا نه. شرمنده پاهای کوچکی هستم که کسی روی تاولهایشان را بست و قربان صدقه زخمهایشان نرفت. اربعین شبیه یک همدردیست، یک آوارگی برای دلجویی
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)











