شراره اثر اکبر خورده چشم

عکس شراره
عکس شراره

کتاب شراره

Sharareh

انتشارات:

آئی سا

قیمت:

400,000

10٪

360,000

قیمت:

400,000

10٪

360,000

شب از نیمه گذشته بود که صدای رعد و برق آمد بلند شذم و پنجره را باز کردم. باران می‌بارید. تند و شلاقی. قطرات باران شاخه‌های درخت چنار را حسابی شست و شو می‌دادند. خیلی وقت بود که عاشقانه به باران نگاه نکرده بودم. رفتم روی بالکن و صورتم را به سمت باران گرفتم تا قطرات ریز و درشت آن به صورت اصلاح خورده‌ام بخورد. خنک شدم و چقدر هم کیف داشت حس می‌کردم بال در آورده‌ام و در آسمان بی‌پهنا پرواز می‌کنم، حال به کجا می‌روم مهم نبود، باید به جایی میرفتم که از زمین و آدم‌هایش خلاص میشدم و دقایقی را برای خودم زندگی میکردم. باران را دوست داشتم و آن قطرات پاک و مطهر را دیوانه وار می‌پرستیدم. در خیالاتم تصور میکردم باران الهه‌ای است خوش رنگ و براق و من در برابرش زانو زده‌ام و به گناه شیرینی که مرتکب آن شده بودم اعتراف میکردم. الههٔ باران مرا بخشید. خیلی خوشحال شدم و و با تمام وجود نفس کشیدم. باورم نمیشد. باران بوی شراره را می‌داد.

اکبر خورده چشم
اکبر خورده چشم

نظرات کاربران(0)

نظرات کاربران(0)

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز
نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

مرتب سازی براساس:

شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «شراره» ثبت می‌کند.

پرسش و پاسخ (0)

پرسش و پاسخ (0)

شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «شراره» ثبت می‌کند.