آوخ اثر ملکمهدی پورشوشتری
انتشارات نزدیکتر منتشر کرد:
رفتی و تا به همین لحظه چنین بیتابم
مثل زلف تو بهم ریخته شد اعصابم
پدر صاحب ما را که در آوردی تو
لااقل گوشهٔ چشمی… نفسی دریابم
گفته بودی که مگر خواب ببینی من را
به خیالت که پس از رفتن تو میخوابم؟
آنچنان باب شده قصهٔ رسوایی من
که دگر بین رفیقان خودم نابابم
آهای قصهٔ باران تو چه کردی با من
شور دریا به سرم دارم اگر مردابم
ملکمهدی پورشوشتری
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «آوخ» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «آوخ» ثبت میکند.

