آ د ت: (آمد، دید، رفت) اثر احمدرضا شجاعی
انتشارات نزدیکتر منتشر کرد:
در چشمهایش قمریانی مست دارد
آسوده خاطرهای دور از دست دارد
هر خندهاش یک قصهٔ دنبال دار است
هر عشوهاش را خندهای پیوست دارد
میگویم اما جان مطلب گفتنی نیست
در کل دنیا هر چه خوبی هست دارد
جان میدهم جان میدهم آن دم برایش
آن دم که با اخمش مرا در دست دارد
پابست خواهی شد نیا آبادی ما
اینجا فقط یک کوچهٔ بن بست دارد
احمدرضا شجاعی











