انتشارات اعتلای وطن منتشر کرد:
در یه صبح زیبای بهاری، خانم کلاغه و آقا کلاغه برای پیدا کردن دونه به جنگل رفته بودن، وقتی برگشتن، خانم کلاغه همین که چشمش به لونهٔ خالیِ تخمهای کوچولوش افتاد، زد زیر گریه و به آقا کلاغه گفت: «خداااای من! اینجا رو ببین، تخمهای کوچولوی من گُم شدن؛ یعنی چه بلایی سرشون اومده؟»
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)











