کلاغ و مار اثر زینب علیزاده لوشابی
انتشارات اعتلای وطن منتشر کرد:
در یه صبح زیبای بهاری، خانم کلاغه و آقا کلاغه برای پیدا کردن دونه به جنگل رفته بودن، وقتی برگشتن، خانم کلاغه همین که چشمش به لونهٔ خالیِ تخمهای کوچولوش افتاد، زد زیر گریه و به آقا کلاغه گفت: «خداااای من! اینجا رو ببین، تخمهای کوچولوی من گُم شدن؛ یعنی چه بلایی سرشون اومده؟»











