کلاغ و مار اثر زینب علیزاده لوشابی
انتشارات اعتلای وطن منتشر کرد:
در یه صبح زیبای بهاری، خانم کلاغه و آقا کلاغه برای پیدا کردن دونه به جنگل رفته بودن، وقتی برگشتن، خانم کلاغه همین که چشمش به لونهٔ خالیِ تخمهای کوچولوش افتاد، زد زیر گریه و به آقا کلاغه گفت: «خداااای من! اینجا رو ببین، تخمهای کوچولوی من گُم شدن؛ یعنی چه بلایی سرشون اومده؟»
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «کلاغ و مار» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «کلاغ و مار» ثبت میکند.





















