انتشارات اعتلای وطن منتشر کرد:
در یک صبح زیبای بهاری دستهای از کبوترها در آسمون پرواز میکردند که یک دفعه نگاهشون به مقدار زیادی دونه ارزن افتاد که کنار درختی روی زمین ریخته شده بود.
همگی با هم فریاد زدند: وای چقدر غذای خوشمزه! بعد همگی با هم به طرف دانهها فرود اومدند و مشغول خوردن اونها شدند.
کمی بعد وقتی که یکی از اونا پاشو بلند کرد و خواست به طرف دیگهای قدم برداره، متوجه شد که پاهاش در دام گیر افتاده.
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)











