عکس رنگین‌کمان تقدیر
عکس رنگین‌کمان تقدیر

کتاب رنگین‌کمان تقدیر

انتشارات پیکان منتشر کرد:
به سرعت از پله‌های دفترخانه بالا رفتم. در همین حال دست به جیب بردم تا از وجود حلقه‌ای که برای ثمین خریده بودم مطمعن شوم. وقتی گل کاغذی را که فروشنده روی جعبه چسبانده بود زیر دستم حس کردم، با اطمینان از آخرین پله محضر بالا رفتم و داخل دفترخانه شدم. پس از ورود، همه سرها بی‌اختیار طرف من برگشت، عمویم، حاج کریم، همراه اقای یاسری، وکیل خانواده بدیعی، به سویم آمد. پشت سر آنها مادرم، مستانه، دیده می‌شد. او با حالتی شاد که اندکی گلایه نیز چاشنی آن بود گفت: «فرشادجان دیر کردی، عروس خوشگلت خیلی وقت است که منتظر توست.» …

نظرات کاربران(0)

مرتب سازی براساس:

نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز

پرسش و پاسخ (0)