انتشارات پیکان منتشر کرد:
میگویند ما به درد هم نمیخوریم. به آسمان که نگاه میکنم آسمانمان یکی است. آن روز که زیر باران با هم راه میرفتیم چتر تو نوتر بود. ولی باران هردویمان را خیس کرد. تو میخندیدی و من نگاهت میکردم. هنوز خیسی قطرات باران لابه لای موهایم به جای مانده است…
پدرت راست میگفت؛ گنجشکهای حوالی خانه شما چاق ترند. من همیشه محو پروازشان بودم. هر دو پریدن بلد بودند. این یکی روی شاخ و برگ درختها، دیگری روی سیم چراغ برق ها…
تو رفتی و من ماندم و دنیایی که آدمهایش هر روز وزنم میکنند. خسته شدهام از این همه سبک و سنگین زندگی…
چمدان کهنهام را برداشتهام. به قواره هیکلم دروش را از عشق پر میکنم. میخواهم به جایی بروم که عشقهایش بوی اسکناس تانخورده و تفاوت نمیدهد. جایی که دوست داشتنهایش ناب است. به قشنگی آسمانم که سهم تو بود…
محصولات مشابه
مشخصات محصول
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
۰.۰
پرسش و پاسخ (0)