عکس صبر سبز
عکس صبر سبز

کتاب صبر سبز

انتشارات:

افراز

قیمت:

55,000

10٪

49,500

تومانءء

قیمت:

55,000

10٪

49,500

تومانءء

معرفی کتاب صبر سبز

رمان و داستان بلند جای پای محکمی میان دسته‌ی کتاب‌بازها دارد و این افراد با خواندن کتاب‌هایی ازاین‌دست با داستان‌ها و شخصیت‌های آنها همراه می‌شوند و گاه نیز هم‌زادپنداری می‌کنند. ما با خواندن رمان وارد دنیایی می‌شویم که بعضی مواقع با تخیل و خیال روبه‌رو می‌گردیم و در برخی موارد هم آیینه‌ای تمام‌نما از زندگی خودمان را در آن میبینیم. این درست همان معجزه‌ی داستان و رمان است که مخاطب را به سوی خود می‌کشاند و چشم و ذهن او را درگیر و اسیر خود می‌کند. ایران سال‌هاست است که با رمان آشنایی و نزدیکی دارد و گواه آن نیز وجود نویسندگان و کتاب‌هایی است که طی این سالها در این زمینه منتشر شده است. یکی از نویسندگان معاصر و حاضر ایرانی، فاطمه حسن‌پور است که خالق کتاب «صبر سبز» است، کتابی که با کوشش نشر افراز راهی بازار شده است.

درباره فاطمه حسن‌پور نویسنده کتاب صبر سبز

فاطمه حسن‌پور، نویسنده‌ی ایرانی است که در سال ۱۳۳۲ چشم به جهان گشود. او یکی از موفق‌ترین نویسنده‌های معاصر ایران است که تا کنون دست به انتشار چندین کتاب در حوزه‌ی داستان بلند زده است. یکی از مهم‌ترین کتاب‌های او مجموعه کتاب «صبر...» است که تا کنون دو کتاب از آن با نام‌های صبر زرد و صبر سبز منتشر شده است و قرار است کتاب سوم نیز با عنوان صبر سرخ منتشر شود.

درباره کتاب صبر سبز

صبر سبز کتابی از فاطمه حسن‌پور است که در دسته‌ی داستان بلند قرار می‌گیرد. این کتاب نخستین‌بار در سال ۱۴۰۱ منتشر شد و از ۷۶ صفحه برخوردار است.

صبر سبز داستان زنی را روایت می‌کند که در زندگی خود با موجی از مشکلات و سختی‌ها روبه‌رو شده است و به دنبال از آسیب‌ها و ناراحتی‌هایی رنج می‌برد. این زن که در گردابی از گرفتاری‌های عاطفی و روحی اسیر شده است به‌شدت در پی یافتن یک زندگی آرام و بی‌دردسر می‌گردد و تمام تلاش خود را می‌کند تا این امر را محقق سازد. رمان صبر سبز می‌خواهد نشان دهد که در اوج بحران‌های عاطفی و سختی‌هایی که مانند ضربه‌های پتک بر ذهن و روان افراد کوبیده می‌شود، نباید نیاز و تلاش لازم برای آرامش‌طلبی و دست‌یابی به یک محیط بدون همهمه را فراموش کنیم.

جملات کتاب صبر سبز

«آب رودخانه بالا آمده، روی پل ایستاده‌ام. سردی آب را روی پوستم احساس می‌کنم. از دور صورت ناشناسی را می‌بینم که دستش را دراز کرده کمک کند.»

«نمی‌دانم ساعت چند است. مه پایین آمد. همه‌چیز در مه فرو رفته فقط من هستم. این رودخامه و همین پل که تنها راه ارتباطی من با دنیای بیرون از جنگل است.»

نظرات کاربران(0)

مرتب سازی براساس:

نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز

پرسش و پاسخ (0)