قصههای فندقی لوپه تو
عناوین این مجموعه0 کالا
معرفی مجموعهی قصههای فندقی
قصههای فندقی مجموعهای شش جلدی از افسانه شعبان نژاد است که با عنوان «لوپه تو» منتشر شده. در این مجموعه، هر کتاب با یک موقعیت مشخص و چند شخصیتِ بامزه شروع میشود و مخاطب خردسال در همان گام نخست با حالوهوای قصه همراه میگردد. از میان جلدهای شناختهشدهی این مجموعه میتوان به بِبُر و بدوز، بزبزک برفی و پیشیپیشی! پا نمیشی؟ اشاره کرد؛ قصههایی که هر کدام از دل یک اتفاق کوچک شکل میگیرند و با زبان رواییِ ساده و نزدیک به کودک جلو میروند.
طرح و داستان کلی مجموعهی قصههای فندقی
در قصههای فندقی، ماجراها حول شخصیتهایی پیش میروند که با نامهای خاص خودشان معرفی میشوند. در بِبُر و بدوز، قیچی با نام «ببر» و سوزن با نام «بدوز» وارد داستان میشوند و هرکدام آرزو و علاقهی متفاوتی دارند: ببر دوست دارد ببرد و شکلهای جورواجور بسازد، و بدوز دوست دارد بدوزد. در بزبزک برفی، بزغاله کوچولو برای بزبزک برفی «یک دهان و یک دماغ» پیدا میکند و بعد سر از بیرون خانه درمیآورد تا با دیدن برف، هیجانش را نشان بدهد. در پیشیپیشی! پا نمیشی؟ هم یک بوی خوبِ خوش، محرک حرکت پیشی کوچولو میشود و قصه با همان حسِ آغازین پیش میرود.
کتابهای مجموعهی قصههای فندقی
این مجموعه با چند شخصیتِ کوتاهقد و دوستداشتنی، قصههای کوتاهی را برای آشنایی کودک با لحظههای شاد و ماجراهای ساده فراهم میکند.
بِبُر و بدوز
یکی بود، یکی نبود… در این قصه با دو شخصیت آشنا میشویم: یک قیچی به اسم ببر و یک سوزن به اسم بدوز. ببر با شور و شوق دوست دارد هر چیزی را که سر راهش میبیند ببرد و از آن شکلهای تازه بسازد. بدوز هم از طرف دیگر، سعی میکند هرچه به دستش برسد بدوزد و به شکلهای پیوستهتری تبدیلش کند. تضاد میان علاقههای ببر و بدوز، همان چیزی است که قصه را پیش میبرد و باعث میشود خواننده از همان ابتدا میان کنجکاوی و سرگرمی در رفتوآمد باشد.
بزبزک برفی
بزبزک برفی از دل یک اتفاقِ بامزه شروع میشود. در این قصه، بزغاله کوچولو یک دهان و یک دماغ برای بزبزک برفی پیدا میکند و بعد یواشکی از خانه بیرون میآید. لحظهای که چشمش به برف میافتد، مکث نمیکند و با هیجان خبر میدهد که برف آمده. روایت، با تکیه بر شوق کودکانه و تصویرِ لحظهی نخستِ دیدن برف، قصه را از همان نقطهی شروع، پرجنبوجوش و شیرین جلو میبرد و اجازه میدهد حسِ کشفِ یک چیز تازه در ذهن مخاطب شکل بگیرد.
پیشیپیشی! پا نمیشی؟
در پیشیپیشی! پا نمیشی؟، پیشی کوچولو با یک پیام کوتاه و خوشبو بیدار میشود. دماغ پیشی خبر میدهد که یک بوی خوبِ خوب از راه رسیده و همین باعث میشود پیشی با خوش حالی از جا بپرد. قصه روی همان لحظهی آغاز متمرکز است؛ روی اینکه یک حس ساده مثل بو میتواند حرکت و جنبوجوش ایجاد کند و مسیر یک ماجرای کوچک را روشن سازد. این جلد، بیشتر از هر چیز با ریتمِ روایت و حسِ کنجکاوی کودکانه پیش میرود.