ماجراهای آلکس رایدر علمی و فرهنگی
عناوین این مجموعه0 کالا
معرفی مجموعهی ماجراهای آلکس رایدر
ماجراهای آلکس رایدر مجموعهای از رمانهای جاسوسیِ نوجوانان است که آنتونی هوروویتس آن را نوشته و با ریتم تند، موقعیتهای پرتنش و فضای مأموریتمحور شناخته میشود. قهرمان این داستانها الکس رایدر است؛ پسر نوجوانی که وقتی امآی۶ سازمان جاسوسی بریتانیا حضورش را مناسب میبیند، ناگهان وارد دنیای عملیاتهای محرمانه میشود. الکس به ابزارها و وسایل مخفی مجهز میگردد و باید در دل تهدیدهای واقعی، از پس مأموریتهایی برآید که گاهی با یک تصمیم یا یک ثانیه سرنوشتساز میشوند.
طرح و داستان کلی مجموعهی ماجراهای آلکس رایدر
در این مجموعه، هر جلد یک مأموریت تازه برای الکس است؛ مأموریتی که معمولاً با یک نشانه، یک تماس یا یک اتفاق غیرمنتظره آغاز میشود و او را به قلب ماجرا میکشد. وجه مشترک همهی داستانها این است که بازیگران اصلی در پشت صحنه میکوشند حقیقت را پنهان کنند، اما الکس باید همزمان هم شناسایی کند، هم وارد عمل شود و هم از دامهایی که برایش پهن شده دور بماند. همین ترکیبِ جاسوسیِ نوجوانانه با اکشنِ سریع، باعث شده خوانندگان با الکس همراه شوند و هر بار انتظار یک خطر تازه را داشته باشند. نخستین جلد این مجموعه در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.
کتابهای مجموعهی ماجراهای آلکس رایدر
این مجموعه در نسخههای ترجمهشده با نام «آلکس رایدر» شناخته میشود و جلدهای آن ماجراهای پیدرپی این نوجوان جاسوس را روایت میکنند.
دو صفر هیچ
الکس رایدر نوجوانی چهاردهساله است که از طرف امآی۶ برای یک مأموریت بسیار مهم انتخاب میشود. شک امآی۶ از اینجا شروع میشود که یک مرد میلیاردر تصمیم گرفته به تمام مدرسههای انگلستان یک «کامپیوتر موج توفان» هدیه بدهد، اما سازمان جاسوسی تصور میکند این هدیه چیز معمولی نیست و احتمالاً رازی در پسِ پرده دارد. بنابراین الکس را به مأموریت میفرستند تا سرنخها را دنبال کند، در حالی که همزمان افراد و دسیسههایی در راهاند تا او را از میان بردارند. این جلد از همان ابتدا، الکس را در موقعیتی قرار میدهد که باید میان کنجکاوی و بقا تعادل برقرار کند.
گذرگاه اسکلت
در این جلد، الکس رایدر درگیر مأموریتی میشود که از مسیر یک شناسایی به ظاهر عادی در مسابقات تنیس ویمبلدون آغاز میگردد. اما همان اقدام روزمره، به اتفاقاتی هولناک میانجامد و الکس مجبور میشود از دست یک باند سهنفره از آدمکشهای چینی فرار کند. سپس او را برای مخفی شدن به جزیرهای نزدیک کوبا میفرستند؛ جزیرهای با نام «گذرگاه اسکلت». آنجا هیچکس قرار نیست منتظر او باشد مگر یک آدمکش خونسرد و دیوانه و خلاق که نقشهای برای تغییر آینده در سر دارد. الکس باید با دست خالیِ نسبی، در زمان محدود و در برابر خطر پیوسته تصمیم بگیرد.
ضربه عقاب
ضربه عقاب با فضایی متفاوت آغاز میشود: الکس در جنوب فرانسه سعی میکند مثل یک نوجوان معمولی زندگی کند، اما یک حمله ناگهانی به دوستانش، او را دوباره به جهان خشونت و ماجرای جدی برمیگرداند. در این مأموریت، زمان و توان الکس محدود است و او باید سریعتر از آنچه فکر میکند وارد عمل شود؛ چون در این داستان برای نجات جهان تنها زمان کمی باقی میماند. در دل همین فشار، الکس ردّ و اطلاعات تازهای پیدا میکند و مجبور میشود مسیر خود را از میان تهدیدها باز کند تا به هدف مأموریت نزدیک شود.