کابوسهای گرشاسب اثر وحید محمدی پایاندر
انتشارات محراب قلم منتشر کرد:
ضحاک رو به مرد کرد. مارهای خیره هم سر بالا آوردند. ضحاک قدمی به سمت او آمد و از میان دندانهای به هم فشردهاش غرید: «شما کاری را انجام میدهید که من صلاح میبینم کودک پانزده سالهای که میتواند با یک مشت، مردی جنگی را بکشد فقط یک کودک نیست، بنیان خطر است… بنیان آشوب، کی میخواهید این مسائل بفهمید؟
ناشناس سرش را یشتر پایین انداخت. انگار میخواست با این کار از شر خشم ضحاک در امان باشد. شاید هم از وحشت نگاه مارهایی بود که به صورتش خیره شده بودند.
دربارهٔ نویسنده:
وحید محمدی پای اندر در سال ۱۳۵۹ در جیرفت به دنیا آمده و از دههٔ هشتاد به داستان نویسی و روزنامه نگاری مشغول بوده است. . وی همچنین مربی فلسفه برای کودکان و کارشناس گروه فلسفهٔ شورای کتاب کودک نیز هست.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «کابوسهای گرشاسب» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «کابوسهای گرشاسب» ثبت میکند.











