۱۶۵ قصه شبانه از حیوانات
انتشارات پیام بهاران منتشر کرد:
روزگاری در یک جنگل گروهی از پرندگان با هم زندگی میکردند، در بین پرندهها یکی از همه باهوشتر بود به همین خاطر او را به عنوان رئیس انتخاب کرده بودند. یک روز که هوا خیلی گرم شده بود رئیس گروه به بقیه گفت: (ما میتونیم بریم و توی کلبه بالای کوه زندگی کنیم. اونجا هوا خیلی خنکه.) همه قبول کردند و با هم به راه افتادند.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۲.۰
2.0
از 1 امتیاز5
4
3
2
1
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «۱۶۵ قصه شبانه از حیوانات» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «۱۶۵ قصه شبانه از حیوانات» ثبت میکند.








