روز شکرگزاری
انتشارات نخستین منتشر کرد:
آنی کنار در اتاق خواب جک ایستاد و گفت: «جک زود باش. یک سری به جمگل بزنیم.»
جک گفت: «اما امروز پنج شنبه است و به زودی باید در خانه مادر بزرگ برویم.»
بله میدانم، اما احساس میکنم خانه درختی برگشته و مورگن برای ما پیام جدیدی فرستاده باشد.
جک به احساس خواهرش اطمینان داشت و گفت: «باشد اما باید زود برگردیم.» بعد او دفترچه یادداشت و مدادش رال در کوله پشتی انداخت و در پی خواهرش از پلهها پایین رفت و صدا زدو گفت: «ما زود برمی گردیم.»
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:











