کفش کهنه پشت در اثر رضوان ابوترابی
نشر نفیر منتشر کرد:
آیلار حرفی نزد. او فقط خیره بود به دریا، دریایی که در تاریکی ابهت همیشگی خود را نداشت. دریایی که دیگر دریا نبود. به راستی هم همین بود. دریایی که قادر نباشد اشک چشمان دختری را پاک کند، که با اندوهی به وسعت آسمان روی ایوان ایستاده است، به چه دردی میخورد. این همه آب که یکجا جمع شده اگر نتواند غرور و خود خواهی را از دل مردم بشوید، چه نامی میتواند داشته باشد؟ طفلکی ساحل به چه امیدی این همه آب را در آغوش خود نگه داشته است؟ نه. این دریا و باران دیگر دوست داشتنی نیستند.
این کتاب تکههایی واقعی از زندگی من و توست که هر روز بیاعتنا از کنارش میگذریم. اما اگر دستهایمان را به یاری هم بفرستیم این پازل کامل میشود و در باور ما میگنجد که عشق و انسانیت تاریخ مصرف ندارند.
به گفتهٔ فروغ «اگر عشق، عشق باشد، زمان حرف احمقانهای ست».
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «کفش کهنه پشت در» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «کفش کهنه پشت در» ثبت میکند.











