شب سمور اثر فائزه محمدزاده
جیغ میکشم، هرشب، هرلحظه.
جیغ میکشم تا شاید کسی صدایم را بشنود. کسی از آن سوی دنیای زندهها.
کسی از دوردستهای جهان مردگان.
من یک زنده به گور مفلوک و غریبم.
یک گمگشتهٔ بینام و نشان که نه کسی از جایش خبر دارد و نه از رازش.
راز مگوی مرگ من.




