روزگاری یک امپراطوری
انتشارات قصیده سرا منتشر کرد:
به پنجره آپارتمانم نگاه کردم. چراغها روشن نبودند و این طبیعی نبود. من همیشه چه شب و چه روز موقع بیرون آمدن از خانه همه چراغها رو روشن میگذارم هرگز از این ترس دوران بچگی که در تاریکی، تاریکی واقعی، اشیا از بودن دست میکشند خلاص نشده بودم شاید هم این اتفاق واقعا میافتد، مخصوصا که این روزها علم هم دائم در حال تایید عجیب و غریبترین مسائل است.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «روزگاری یک امپراطوری» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «روزگاری یک امپراطوری» ثبت میکند.








