نامه بیپایان
انتشارات سوره مهر منتشر کرد:
سرهنگ شب حال عجیبی داشت. رفته بود به نگهبانها سرکشی کند. دیده بود عدهای در نور مهتاب نماز شب میخوانند. سرشار شوق شده بود. وضو گرفته بود و همانجا در گوشهای نماز خوانده بود، اما درست در همین لحظه نیروهای دشمن با آرپیجی به پادگان حمله کردند. سرهنگ به سربازها و نیروهای سپاهی و پیشمرگها اعلام آمادهباش داد.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «نامه بیپایان» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «نامه بیپایان» ثبت میکند.








