دچارت شدم اثر مریمالسادات نیکنام
لبهای یاسمن تکان ریزی خورد. لبخند نرمی روی لب محمد نشست.
_من دچارت شدم یاسمن… میدونی که دچار شدن از عاشق شدنم بدتره. . نه عشق میشناسه نه تنفر… فقط میدونی دچاری و نمیتونی خلاص شی…
یاسمن به سختی آب دهانش را فرو داد. محمد چانهٔ او را رها کرد و بوسهای به گونهٔ یخ بستهاش زد و کنار کشید و در حالی که شانههای اورا میچسبید عاشقانه نگاهش کرد و گفت:
_ حالا که منو دچار کردی هیچ راه فراری نداری… مجبوری با من کنار بیای. . مجبوری دوستم داشته باشی… چون من خیلی حسودم چون این بدترین کار تو دنیاست. . بدترین کاری که در حق یه نفر میتونی بکنی اینکه عاشق نباشی و عاشقش کنی…
دوستم داشته باش یاسمن. . نه به اندازه من. . نه به اندازهای که من دچار شدم… به اندازهٔ خودت و دل بزرگت که میدونم هر چیه از صافی و پاکی دلت میاد.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «دچارت شدم» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «دچارت شدم» ثبت میکند.















