چشمهای یخ زده ماهیها
انتشارات داستان منتشر کرد:
دستهایم را به آرامی روی پیشانی و دور چشمهایم کشیدم، خراشهای پوست صورتم مثل مزرعهای بود که به تازگی به چنگک تیزی شخم خورده باشد. خون گرم روی گونههایم میلغزید و بویش دماغم را پر کرده بود. سمت راست پیشانیام انگار که با غمهای زخم خورده باشد، شکافته شده بود و بافت گشت بیرون زده را زیر سر انگشتانم حس میکردم…
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «چشمهای یخ زده ماهیها» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «چشمهای یخ زده ماهیها» ثبت میکند.








