خاطرات دیوونه بازیهای من اثر جیم بنتون
انتشارات ایران بان منتشر کرد:
دفتر خاطرات خنگولم:
ایزابلا و مادرش صبح روز بعد برای رفتن به مدرسه دنبالم آمدند. ظاهرا دو باشگاه خارج از برنامه وجود دارد که صبحها جلسه تشکیل میدهد و ایزابلا مروز صبح مجبورم کرد عضو هر دو شویم.
واقعا به این فکر اتفادهام که شاید دخالت دادن ایزابلا در انی ماجرا ایدهٔ چندان خوبی نبود. دوست دارم آیندهٔ بینقصی داشته باشم، ولی اگر آیندهٔ ایزابلا بینقصتر از من باشد، مجبور میشوم بخشی از آیندهام را صرف خراب کردن آیندهٔ او کنم. میدانم که گفتن این حرف جالب نیست، ولی من و ایزابلا دوستهای صمیمی هستیم و این کاری است که دوستهای صمیمی انجام میدهند.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «خاطرات دیوونه بازیهای من» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «خاطرات دیوونه بازیهای من» ثبت میکند.

















