تشریفات اثر سروناز روحی
انتشارات علی منتشر کرد:
قربونت برم، چشم چشم، میتونم؛ دیگه حرف از نتونستن و نشدن نمیزنم، به مامان سپردم دکتر و راضی کنه سیبیلشو چرب کنه به دو ماهی بهم فرصت بده اگر ببینه چرخ تشریفات خوب میچرخه پشیمون میشه… حتی اگر هم منصرف نشه ما کار خودمون رو کردیم نه؟ با افتخار کرکرهای تشریفات و میکشیم پایین و به جای دیگه، تو یه خیابون دیگه دوباره میدیمش بالا، خوبه؟
خم شدم و روی سنگ و بوسیدم و گفتم:
عمو حشمت مرسی که تو حداقل به حرف هام گوش میدی، چشم چشم، پاشدم برم تشریفات، امروز از صبح ولش کردم به امون خدا…
تند تند اشک هامو پاک کردم، یه فاتحه خوندم و روی سنگشو بوسیدم دوباره، یه دعا کن در گوشش گفتم و یه خداحافظ زیر لب.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «تشریفات» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «تشریفات» ثبت میکند.

















