نان و پنیر و سبزی اثر محمدرضا پورمحمد
انتشارات قدیانی منتشر کرد:
میخواستم یخها آب نشود، اما ذره ذره آب میشد و دلهره به جانم رخنه میکرد. داشتم قالب یخ را از زیر گونی بیرون میآوردم که زنی گفت: «پسرم، دو کیلو یخ بده.» صدایش شبیه به مادرم بود. چادرش را هم مثل او گرفته بود. میخواستم یک بار دیگر صورت زن را ببینم، اما صدای اوستام رشتهٔ افکارم را پاره کرد. «پسر، گیجی یا عاشق؟ مشتری را راه بینداز!»
محمدرضا پورمحمد
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «نان و پنیر و سبزی» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «نان و پنیر و سبزی» ثبت میکند.











