عکس عروس عمارت
عکس عروس عمارت

کتاب عروس عمارت

انتشارات:

البرز

انتشارات البرز منتشر کرد:
… بلقیس سرش را از پنجره انبار خانه، بیرون آورد و با هیجان کودکانه‌ای گفت: «« خماره، بدو بیا نخودچی کشمش بخوریم.» » خماره به سرعت وارد انبار شد و گفت: «« چه کار می‌کنی بلقیس؟ الان ننه طلعت می‌آید پدرمان را در می‌آورد.» » بلقیس برگشت و نیم نگاهی به پنجره انبار انداخت و گفت: «« بیایید… چه کار کنم؟» » «« بادت رفت چطور برای یک فتیر اضافه‌ای که خوردی کتکت زد؟» » بلقیس نخودچی کشمش توی مشتش را خالی کرد و گفت: «« آره، من هنوز بازوهام می‌سوزد از بس نیشگونم گرفت.» » و بعد سری بالا انداخت و ا دامه داد: «« ولش کن… او که کتکش را می‌زند. بخوریم هم می‌زند، نخوریم هم می‌زند، بس دل سیر بخوریم تا نیامده.» »
-از متن کتاب

نظرات کاربران(0)

مرتب سازی براساس:

نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز

پرسش و پاسخ (0)