انتشارات قصه باران منتشر کرد:
در من آدمیانی میرقصند
که دندان هاشان سرخ نوشیدن خون یکدیگر است
در من دخترکانی موهایشان را شانه میزنند
که در اولین صبح قاعدگی مرده اند…
همینجا، پشت این نور هنگام غروب دراز میکشم
تنم را که شالودهاش رنج ست و رهایی، تکه میکنم
گنجشکها غار غار میکنند
و دخترکان گیسو برنداشته میگریزند
و منی که که از عصیانها و نسیانهای دور و پُر عریان شده
چشمهایش را میبندد که تو بروی…
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)











