آیینه در مرداب اثر زینب زمانیزاده
انتشارات قصه باران منتشر کرد:
در من آدمیانی میرقصند
که دندان هاشان سرخ نوشیدن خون یکدیگر است
در من دخترکانی موهایشان را شانه میزنند
که در اولین صبح قاعدگی مرده اند…
همینجا، پشت این نور هنگام غروب دراز میکشم
تنم را که شالودهاش رنج ست و رهایی، تکه میکنم
گنجشکها غار غار میکنند
و دخترکان گیسو برنداشته میگریزند
و منی که که از عصیانها و نسیانهای دور و پُر عریان شده
چشمهایش را میبندد که تو بروی…
زینب زمانیزاده
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «آیینه در مرداب» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «آیینه در مرداب» ثبت میکند.











