عکس روز از نو روزی از نو
عکس روز از نو روزی از نو

کتاب روز از نو روزی از نو

انتشارات:

پارس آوید

انتشارات پارس آوید منتشر کرد:
صدای آواز بلبلی از شاخهٔ بالای سرش به گوش او رسید و گریه‌اش بند آمد. تعجب کرد سال‌ها بود دیگر کسی در دشت بلبل ندیده بود. سر بلند کرد و با پشت دست اشک‌های روی گونه‌اش را پاک کرد. اشک‌هایش پاک نشدند بلکه مثل شیشه خرد شدند و روی زمین ریختند و جیرینگ جیرینگ صدا کردند. خرده شیشه‌ها آب شدند و هر کدام پای سبزه‌ای فرو رفتند؛ سبزه از اشک او سیراب شد و دوباره سبز شد. برخاست و با پاهای برهنه‌اش روی علف‌های خیس ایستاد. قدش به شاخه‌ها نمی‌رسید. نمی‌توانست چیزی ببینید. روی انگشتان پایش بلند شد تا شاید بلبل را لابلای شاخ و برگ درخت ببیند. موهای طلایی رنگش در دست باد رقصید. بلبل از روی شاخهٔ درخت پر کشید و رفت و آوازهایش ریخت جلوی پای دخترک. کیسه‌ای از جیب پیراهنش در آورد و خم شد. مشت مشت آوازها را جمع کرد و درون کیسه ریخت.

نظرات کاربران(0)

مرتب سازی براساس:

نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز

پرسش و پاسخ (0)