وادی صنوبرهای لرزان اثر پوروین محسنی آزاد
انتشارات ترنگ منتشر کرد:
آن مرد پا به سن گذاشتهٔ زمستان چهره، در جوانی زن محبوبش یک فندک دوپون بهاش هدیه داده بود. فندک در طی سالهای سپری شده سوفار شعله و گازش هرز شده بود. پیچ و مهرهاش هرز شده بود. گاز پس میداد. شعلهاش کم و زیاد میشد. پت پت میکرد. حالا دیگر از تب و تاب افتاده بود و روشن نمیشد. فندک را در اتاق خواب، بغل دستش روی میز عسلی، کنار موبایل و عینک ریبن گذاشته بود. شبها روی تختخواب به پشت دراز میکشید. دست میبرد از روی میز برش میداشت. س یگارش را روشن میکرد، تق. صدای بسته شدن سرپوش دو پون. فندک را کنار موبایل و عینک میگذاشت و با اخمهای درهم و برهم، در تاریکی به سیگار خاموش پُک میزد و خاکستر سیگار روی قفسهٔ سینهاش میریخت.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «وادی صنوبرهای لرزان» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «وادی صنوبرهای لرزان» ثبت میکند.














