شانهای که میخواست فرار کند اثر سمیه سیدیان
انتشارات سوره مهر منتشر کرد:
دختر کوچولو موهایش را جلوی آینهٔ اتاقش شانه میزد که موهایش لای دندانههای صورتی شانه گیر کرد.
دردش آمد. گفت:
«وای… چه شانه ای… دردم آمد!»
شانه را پرت کرد روی میز شانه هم دردش آمد. یکی از دندانههایش شکست؛ اخم کرد. شروع به گریه کرد:
«چه دختری! چه موهایی! هر روز موهایش را قشنگ میکنمها! ببین اصلاً به فکر من نیست. دندانهام شکست. اصلا هم موهایش را شانه نمیکنم!»



















