زخماب اثر یوتاب بیگنژاد
انتشارات ترآوا منتشر کرد:
آن گلهٔ گرگ در تنگهٔ دنا که در رکاب ایل سیل زده میدوید، با زوزهٔ زنی که هر دو طفلاش را آبها برده بودند، مویه میکرد. سیل که فرو خوابید نیمهٔ ماه بود، سیل که فرو خوابید بدر، کلمه از زبان زن دزدید. سیل که فرو خوابید اهل ایل دیدند که قمر، لان است و دو شبانه روز با چشمهای باز، بیآنکه پلک بزند به بالاترین نقطهٔ تنگه خیره بود. و هر چه کردند گردن خمیدهاش را صاف کنند، نتوانستند.














