شمس عاشق اثر سنان یاغمور


کتاب شمس عاشق
Hamuşانتشارات اندیشه نیکو منتشر کرد:
همانموقع که قصد شروع سخنرانیاش را داشت با خودم گفتم: «حالا وقتش است. » با صدای بلند گفتم: «دانستن با صاحب دانش بودن متفاوت است، دانش یعنی آنچه که در بخشی از حافظه است و تو در این مرحله، عالم خوانده میشوی، اما دانستن، قسمتی از هستی و وجود ماست که در این صورت میتوان به عرفان رسید، بالاتر از دانستن، پرواز روحمان به دنیای ماوراست و اینجاست که عاشق میشوی، حالا تو بگو مولوی، تو در کدام مرحلهای؟ »
مولوی نگاهی عمیق انداخت و گفت: «ای سلطان من، میدانم که در سفر از شهرهای گوناگون گذشتهای، وقتی میتوانستی در هر کدام از شهرها مردم را هدایت کنی پس چرا تا اینجا به خود زحمت دادی؟! »
لبخندی زدم و گفتم: «هرجا که رفتم به فرعون صفتهای عاجزی برخوردم که حاضر به ترک تکبر و قبول بندگی نبودند، این اولین بار است که با بندهای مواجه شدهام. »
ای شمس تبریزی، ای نگین عالم معنا، خانه من که لایق تو نیست ولی بنده هرچه دارم متعلق به مرشد و آقایم است، پس بفرما که هرچه دارم متعلق به توست.



