ماهی زلالپرست اثر آزیتا خیری
انتشارات علی منتشر کرد:
اولین بار روی همین تخت برای عشق از دست رفتهاش اشک ریخته بود.
آن وقتها چند سالش بود؟
شانزده، هفده… چه فرقی داشت؟!
مهم دلی بود که برای موبایل فروش آن سوی خیابان لرزیده و بدتر از آن گوشی نبود که حرفهای بیسرووته دل او را بشنود.
آبا پیر بود.
بابا گرفتار بود و او اهل دوستیهای مدرسه و دانشگاه نبود.
مینشست گوشهٔ همین تخت و خیره میشد به کاجها و سروهای آن سوی پنجره و خیال میبافت. یک وقتی دل میداد به پسر آن سوی خیابان که موبایلش را ریست کرده بود و یک وقتی هم ساده لوحانه برای همکلاسی تخس دانشگاهش نقشه میکشید.
اما ته همهٔ این قصههای دخترانه و دور و دراز دلی بود که آنقدر توی سینهاش ماند تا عاقبت برای یک مرد کم موی شلاق خورده لرزید.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «ماهی زلالپرست» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «ماهی زلالپرست» ثبت میکند.





















