گرگ باراندیده اثر سارا رایگان
انتشارات شقایق منتشر کرد:
هیما ماتزده بلند شد و به سمت در خروجی رفت.
حتی قطرهای اشک به چشمانش ندوید.
کفشهای اسپرتش را بدون بستن بندش پوشید.
به محض باز کردن در بزرگ و چوبی، باد مثل لشگر آماده نبرد به سمتش هجوم آورد.
لرز به دندانهایش افتاد، اما هیچ چیز نمیتوانست متوقفش کند.
باید میرفت.
مهم نبود به کجا، فقط باید میرفت.
هوا تاریک بود و آسمان سورمهای رنگ بر روی درختان بیشاخ و برگ سایه انداخته بود.
چرا این پاییز چند ساله تمام نمیشد؟
چندین بار سکندری خورد.
افتاد، خیس و گلی شد، اما باز به رفتن ادامه داد.
باید میرفت، اگر میماند میمرد!
پاییز یعنی اولین فصل عاشقیهایش…
پاییز یعنی اولین فصل محرمیتشان…
پاییز یعنی زیر چتر دو نفره قدم زدن…
پاییز یعنی رفتنش…
پاییز یعنی نبودنش…
هر آدمی توی زندگیاش یک مترادف پیدا میکند
و مترادف هیرسا برای او «پاییز» بود
که همیشه در یادش با این تعریف از او یاد میکرد.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «گرگ باراندیده» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «گرگ باراندیده» ثبت میکند.











