ساکورا اثر شهرزاد دهقانی

عکس ساکورا
عکس ساکورا

کتاب ساکورا

انتشارات:

ایهام

انتشارات ایهام منتشر کرد:
سپیده که دقایقی همچون مجسمه، بی‌تحرک و بی‌صدا ایستاده بود، با شنیدن نام ساکورا همچون برق زده‌ها از جایش پرید، از حالت خشکی درآمد و به سمت پنجره دوید و به قدری شتابان و با عجله و بی‌حواس رفت و خود را به لبهٔ پنجره چسباند تا کوچه را ببیند، که تنگ ماهی کج شد و به زمین افتاد. برای اولین بار از وجود آن همه دار و درخت‌های زیبا و سرسبز و پرپشت حیاط که در این لحظهٔ حساس ایجاد مزاحمت می‌کردند و او نمی‌توانست داخل کوچه و آنکه ساز می‌زد و آواز می‌خواند را ببیند حرصگین شد و چهره در هم کشید. کسی جز او نمی‌توانست باشد. اگرچه از همان اول با شنیدن ساز و سپس آواز و گیرایی و آشنایی آن صدا به شک افتاده بود، ولی دیگر با شنیدن نام ساکورا مطمئن‌تر از مطمئن شد که جز او کسی نیست. سپیده سرخ شد، زرد شد، خوشحال شد، غمگین شد، پشیمان شد پریشان شد، اشک شد، آه شد، عاشق شد، بی‌حال شد، بی‌دل شد، شرمسار شد شیرین شد، تلخ شد، دود شد و رفت به زمانی که…

شهرزاد دهقانی
شهرزاد دهقانی
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز
نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

مرتب سازی براساس:

شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «ساکورا» ثبت می‌کند.

پرسش و پاسخ (0)

پرسش و پاسخ (0)

شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «ساکورا» ثبت می‌کند.