

کتاب باب اسفنجی شلوار کاراگاهی در پرونده صدف گمشده
انتشارات آبشن منتشر کرد:
یک روز صبح زود، باب اسفنجی در خواب عمیق بود و داشت خواب یک معجون بستنی بزرگ و خوشمزه را میدید و با خودش زمزمه میکرد: «ممممم معجون بستنی»
که یکدفعه صدای جیغ وحشتناکی از خواب خوشمزهاش بیدارش کرد. "میییییوووو! “
حلزون خانگی باب اسفنجی آنقدر بلند جیغ کشید که میتوانست یک ارتش از ستارههای دریایی را فراری بدهد!
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)









