سیلوانا اثر مصیب معصومیان
انتشارات شهید کاظمی منتشر کرد:
بعد از تیراندازی هندوانه آوردند و با چاقو برش دادند و خوردیم. انگار این تازه شروع کار بود. آماده شدند برای والیبال هنوز بازی شروع نشده بود که دو نفر از بچهها شروع کردند به کُری خواندن. ما هم گوش میدادیم. بازی شروع شد. همه داشتند جدی بازی میکردند به جز آن دو تا که همچنان داشتند برای همدیگر خط ونشان میکشیدند. هر تیمی که امتیاز میگرفت خیلی جدی به پروپای هم میپیچیدند، اما از آن طرف تور بازی. من تعجب کرده بودم. بچهها میگفتند: «حاجی این کار هر روزشونه، تعجب نکن! »
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «سیلوانا» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «سیلوانا» ثبت میکند.





















