انتشارات سیب سرخ منتشر کرد:
شکم پنجم را مرده زایید.
پدرم با گلوی بغض کرده گفت:
«ببرین دم در، بندازین تو وانت بار»
من و برادرم دستهایش را گرفتیم، کف سیمانی حیاط کشاندیم.
مادرم هق هق میکرد و دنبال ما، جفت گاو را میآورد.
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)











