محیا اثر سیما شیخ خطیبی
انتشارات تیرگان منتشر کرد:
صدای آرام خانمی، محیا را از افکار دور و درازش بیرون آورد.
- دخترم این جا، جای کسیه؟
محیا خودش را جابه جا کرد و با خوشرویی گفت:
- نه، بفرمایین بنشینین. این کیف مال منه. الان برش میدارم.
بعد کیفش را برداشت و روی پایش گذاشت. صدای دستگاه دندان پزشکی که به گوشش خورد چندشش شد. با نگاهی به بقیه با خود گفت، «دو نفر دیگه توی اتاق دکتر برند نوبت من میشه.» صدای صحبت مادر و دختر طرف راستش توجهاش را جلب کرد.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «محیا» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «محیا» ثبت میکند.








