مردی با آرزوهای دوربرد اثر فائضه غفار حدادی
انتشارات شهید کاظمی منتشر کرد:
گاهی که کار پیچ میخورد، خودش آستین بالا میزد و میرفت توی آزمایشگاه. ذهنش آنقدر ایده ساز و فعال بود که با یکی دو آزمایش میرسید به چیزی که میخواستند. بچهها میگفتند: حاجی مغزش عین کامپیوتر عمل میکند. دادههای ساده را میگیرد و خروجی پیچیده میدهد. خودش البته این چیزها را قبول نداشت. هرچه بود و به دست میآمد را لطف خدا میدید و هر کاری را فقط برای خدا میکرد. در طول زندگیاش کسی از او نشنید که بگوید: «توپخونه رو من تاسیس کردم!» یا اینکه «من پدر موشکی ایرانم!» یا هر چیز شبیه دیگر هیچ باری نشده بود که بایستد جلوی کاری که کرده و عکس یادگاری بگیرد. فیلمبرداری کند و شرح موفقیتهایش را برای این و آن و لای حرفهای دیگر به رخ دیگران بکشد. اگر این طور نبود که آقا دربارهاش نمیگفت «ایشان نه اینکه در کارش اخلاص داشته باشد، سرتاپایش اخلاص بود.»
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «مردی با آرزوهای دوربرد» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «مردی با آرزوهای دوربرد» ثبت میکند.

















