انتشارات پیکان منتشر کرد:
له و لورده شدهام. با عجله به طرف دفتر برمی گردم. میترسیدم در نبودنم جنگ هستهای، قمه کشی، سهراب کشی راه افتاده باشد که البته درست است. از همان پایین پلهها گروپ گروپ رعدآسا مثل یک پارتی شبانه به گوش میرسد، عین دیوانههای قبایل بدوی جیغ میزنند.
سرایدار افغانی ساختمان به طرفم میدود و با بدبختانهترین حالت ممکن میگوید، چند بار دم دفتر رفته است ولی هربار گفتهاند به او مربوط نمیشود و خفه شود. حالا همسایهها میخواهند ستاد امر به معروف خبر کنند، یا خدا…
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)











