عشق و جدال اثر بهار صداقتیفر
2 ناشر این کتاب را چاپ کردهاند
مهرداد فهمیدهتر از آن بود که متوجه قضیه نشود. لحظهای در جا میخکوب شد. مانند کسی که خشکش زده باشد، بر چهرهام خیره ماند. با دهانی که از حیرت باز مانده بود. بیاختیار دستش را به درون موهایش فرو برد و بیرون کشید، به زمین نگاهی انداخت و دوباره به من خیره شد. بعد به سرعت با قدمهایی سنگین عرض اتاق را طی کرد و روبه روی طاقچهٔ کوچکی که درست مقابل من قرار داشت ایستاد. .
بهار صداقتیفر
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:













