تندیس ساحلی اثر نشمیل قربانی
_از کجا مطمئن بودی میام تو زندگیت؟
نگاه به نگاهش میدوزم. چشم روی صورتم میچرخاند و روی چال گونهام ایست میکند.
_ چون دوستم داشتی.
نگاه بالا میآورد و در چشمانم زل میزند. گویی میخواهد تاثیر حرفش را ببیند حرفی که برای من یک مجهول دارد، که وادارم میکند به پرسیدن.
_ و چه طور مطمئن بودی هنوزم دوست دارم؟
باز نگاه داخل صورتم میچرخاند و با یک لبخند محو سر جلوتر میآورد. فاصله صورتهایمان آنقدر به هم نزدیک میشود که گرمای صحبتش روی صورتم پخش میشود:
_ من به عشقی که به پات ریختم مطمئن بودم.
















